دسته
وبلاگ دوستان
وبلاگ من در جوان بلاگ
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 64342
تعداد نوشته ها : 56
تعداد نظرات : 91
Rss
طراح قالب

 بیشتر از آنچه تصور کنی خیانت دیده ام

و بیشتر از آنچه باور کنی قلبم را شکسته اند
اما تو،اما تو نه خیانت کردی و نه قلبم را شکستی
تو جگرم را آتش زدی،زبانم می گوید
زبانم می گوید:به امید روزی که روزگارت
سیاه تر از پر کلاغ،تیره تر از غروب
و غمگین تر از غم جدایی باشد
اما دلم می گوید به امید روزی که
آشیانت بالاتر از آشیان عقاب
چشم انداز نگاهت زیباتر از بهشت
بر لبانت لبخند و صدهزار پری کنیزت باش


پرنده های قفسی عادت دارن به بی کسی
عمرشون بی همنفس کز میکنن کنج قفس
نمی دونن سفر چیه عاشق در به در کیه
هر کی بریزه شاهدونه فکر میکنن خداشونه
یه عمر بی حبیب اند با آسمون غریبند
این همه نعمت اما همیشه بی نصیبند
تو آسمون ندیدند خورشید چه نوری داره
چشمه ی کوه مشرق چه راه دوری داره
چه می دونن به چی میگن ستاره
دنیا که یا بهاره
چه می دونند عاشق میشه چه آسون
پرنده زیر بارون
پرنده های قفسی عادت دارن به بی کسی

 

گر حال تو همچون من آشفته خراب است
گر خواهش دلهای من و تو بی حساب است
ای وای به حال هر دوی ما
ای وای به حال هر دوی ما

 

دسته ها :
چهارشنبه بیست و ششم 1 1388 18:15

کاش میشد سرنوشت خویش را از سر نوشت،کاش میشد اندکی بهتر نوشت،کاش میشد پشت پا زد بر تمام زندگی،داستان عمر خود را گونه ای دیگر نوشت
دسته ها :
چهارشنبه دوازدهم 1 1388 14:7

خداوندا تو می دانی که من دلواپس فردای خود هستم،مبادا گم کنم راه قشنگ آرزوها را،مبادا گم کنم اهداف زیبا را مبادا جا بمانم از قطار محبت هایت،دلم بین امید و ناامیدی می زند پرسه،می کند فریاد،می شود خسته،مرا تنها تو نگذاری خداوندا

دسته ها :
چهارشنبه پنجم 1 1388 13:29

 

دیدم دلم گرفته هوای گریه دارم
تو این غروب غمگین درو از رفیق و یارم
دیدم دلم گرفته دنیا به این شلوغی
این همه آدم اما من کسی رو ندارم
دیدم غروب اما نه مثل هر غروبی
پهنای آسمون و هرگز ندیده بودم از غم به این شلوغی
دیدم که جاده خسته است،از این که عمری بسته است

اونم تمام حرفهاش یا از هجوم بارون یا از پلی شکسته است
من و غروب و جاده رفتیم تا بی نهایت
از دست دوری راه یکی نکرد شکایت
گم شدیم از غریبی من و غروب و جاده
از بس هوا گرفته از بس که غم زیاده
پر از غبار غم بود هر جا نگاه می کردی
کی داشت خبر که یک روز میری که برنگردی
دیدم غروبه اما نه مثل هر غروبی
پهنای آسمون و هرگز ندیده بودم از غم به این شلوغی
دیدم جاده خسته است،از اینکه عمری بسته است

اونم تمام حرفهاش یا از هجوم بارون یا از پلی شکسته است
اونم تمام راهاش یا انتها نداره یا در میونه بسته است
من و غروب و جاده رفتیم تا بی نهایت
از دست دوری راه یکی نداشت شکایت
گم شدیم از غریبی،گم شدیم از غریبی من و غروب و جاده
از بس هوا گرفته از بس که غم زیاده
 

دسته ها :
چهارشنبه پنجم 1 1388 10:26
X